داستان یک مهندس خوشبخت

فصل نوزدهم - بازگشت همه به سوی اوست!

داستان یک مهندس خوشبخت

فصل نوزدهم - بازگشت همه به سوی اوست!

گزارش کاراموزی 1

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۰۶ ب.ظ

1. اول هفته به محل کاراموزی رفتم ، بازهم چند نامه بازی انجام دادم و مسئول اموزش انجا مثل یک مادر پرنده که جوجه اش اماده ی پرواز است رو به من کرد و با غمگین ترین حالت ممکن گفت : حالا می توانی بروی ، برو ، برو و کارت را شروع کن :| احساسی که از تک تک کلامتش به من منتقل می شد ، برو جوجه برو جوجه :| پرواز کن بود ...

2.مسئول کاراموزی من در پژوهشگاه جوانی حدودا 28 ساله است ، اصلا منتظرم نبود و از امدنم شوکه شد و پس از مدتی صبر کردن و پرسش و پاسخ به این نتیجه رسید که چون نامه ی بنده به دستشان نرسیده - اموزش ته کوچه است اینا سر کوچه هستن - و احتمالا چند روزی زمان می برد تا نامه بدستشان برسد بروم و اول هفته ی بعد بیایم.


بعدا نوشت : یعنی اینارو می خونم می خوام سکته کنم !

۹۴/۰۴/۰۴