داستان یک مهندس خوشبخت

فصل نوزدهم - بازگشت همه به سوی اوست!

داستان یک مهندس خوشبخت

فصل نوزدهم - بازگشت همه به سوی اوست!

وقتی که برای دیوار شعر می گویم ...

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۳ ق.ظ

بوسیدنِ قندی که لبِ خند تو باشد

تاجی به سر بنده ی در بند تو باشد

هرگز نخورم مِی بجز ان مِی که تو ریزی

ان هم به دلیلی که سمر قند تو باشد 

ما از دو جهان فارغ و بر چشم تو مشکل

داریم جهانی که کمر بند تو باشد 

شعری به سر شور تو باشی و بگویم

مثل چمدانی که پر از پند تو باشد!



۹۴/۰۳/۲۹